یه هفته می شد کارت های عروسی روی میز بودند.چه کسانی را دعوت کند.فهرست مهمان ها و کارهای عروسی ذهنش را مشغول کرده بودند.
برای او که عروس این مجلس بود، مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.
از این که دایی جان سفر بود وبه کارها نمی رسید غصه می…
بیشتر »